وای الهی من قربون قیافتون بشم که اینقده خانوم شدین هستی جونم از چی اینجوری غش خنده شدی، خاله؟ ملودی هم که با لبخند خانومانه اش دلم را برد . فداتون بشم من شنگول و منگول
سلام
هر روز دل من بیشتر میگیره چرا؟
چون یک روز به روز رفتن خوشگلای خاله نزدیک تر میشیم
دیروز عصر حین غذا دادن به هستی تپلی متوجه شدم که بله عسل خانوم دومین دندون پایینش هم دراومده. در این مورد حسابی از ملودی جیگر فاصله گرفته هرچند کلا خیلی تنبل خانوم تشریف داره.
اصولا عادت داره روی زمین که نشسته دستها و پاهاش را تا آخرین نقطه ممکن باز میکنه و برای رسیدن به هر چیز تنها از حربه جیییغ استفاده میکنه و در نهایت به هدفش میرسه
و برعکسش ملودی خانوم وار عمل میکنه و سعی میکنه با سینه خیز رفتن و چهار دست و پای شکسته بسته خودش اون چیزی را که می خواد بهش برسه
ولی این رو همیشه بدونین که هر دو تاتون قند ونباتین براموووووووووون.
آهان تا یادم نرفته بگم که بالاخره دیشب آش دندونی هستی خوشگله را بار گذاشتیم و مامان فریبای مهربون امروز درستش کرد و به همسایه ها داد. دستش درد نکنه.
پی نوشت:
بله ملودی خانوم هم دندون دار شدن هوراااااااااااااااااااااا
جالبه آخر شب بعد از پخته شدن آش مامانشون به این کشف مهم نائل شد.
دیروز رفتم خونه مامانم و به آزاده در جمع آوری وسایل فرشته ها کمک دادم. البته تقریبا
وقتی بهش فکر میکنم که جدی جدی دارن برمیگردن اهواز دلم میگیره.
هر روز واقعا به ذوق هستی و ملودی میریم خونه مامان. اگه نباشن خونشون سوت و کوره. با اینکه خیلی بچه های نا آروم و بدخوابی
هستن ولی خونه را پر شور و هیجان میکنن.
هستی با اون داد و جیغ زدنشان
و پا تکون دادنش برای رسیدن به هدفش و ملودی با تلاشش در جلو رفتن و رسیدن به اون هدف.
آخی یعنی دارین راست راستی میرین.
اینجوری که دل ما رو هم با خودتون می برین. از دو ماه قبل از تولدتون با شما بودیم تا الان که در اواخر 6 ماهگی هستین.
یه سری از لباساشون اصلا تنشون هم نکرده براشون کوچیک شدن و به فصلش اندازه نبودن خلاصه همه را جدا کردیم و در چمدانهای متفاوت گذاشتیم تا کم کم ظرف این چند روز کارا را تموم کنیم که به سلامتی برین خونه خودتون و پیش بابا علی جونتون و مامان آزاده هم بتونه برگرده سر کارش.![]()
قربونتون بشم هر جا هستین شادباشین و خواهشا آروم
تا مامان آزاده بتونه بهتر به شما و کاراش برسه.
دوستون دارم یه عالمهههههههههه
وای چه حس خوب و خوشمزه ای داشتم دیشب 
چند وقته وقتی دخملا را میبینم با انگشت و توسل به زور
سعی میکنم ببینم دندون در آوردن یا نه. دیشب در دهن هستی گلی احساس تیزی کردم ولی چون آب دهن ملودی این چند وقت بیشتر بود همیشه فکر میکردم زودتر دندون درمیاره. برای اطمینان خواستم از قاشق استفاده کنم و بزنم روی دندونش که خپل خانوم فکر میکرد خوراکی می خوام بهش بدم و خلاصه پروژه نیمه کاره موند و بهترین راه آب دادن با لیوان به هستی خانوم گل خانوم بود. این بار موفق شدم هوراااااااااااااا چه تق تق قشنگی داشت صدای دندوناش چقد حس خوبی بهمون داد چقد خنک شدیم.
باید به زودی براش آش دندونی بپزیم
ای جاااااااااااااااااااااااان